|
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
|
وقتی دیگه حوصله هیشکی رو نداری،
وقتی دیگه نوشتن هم آرومت نمیکنه،
وقتی بزرگتریت آرزوت مرگ بشه،
وقتی یاد گذشته داغونت می کنه،
وقتی با هر ترانه غمگینی اشکات جاری می شه،
وقتی دیگه حرفی واسه گفتن نداشته باشی،
وقتی...
چی کار باید کرد؟؟؟
نمیدونم ، شاید باید دیگه نبود!
نرسیدی مسافر، نرسیدی...
همون بهتر که نباشی...
تو بدون تا آخر عمر ، از دلم نمیری هرگز
نمی خوام که سخت بگیری، خیلی ساده:
خداحافظ!!!

برای ثانیه های دلتنگی
برای دیدن عکس چشمانت در غروب
وبرای هر آنچه که نم خاطرات تو را دارد
چشمانم خیس
دلم تنگ
و آسمان قلبم گرفته
من بی تو تنهایم و شکسته در بغض بی کسی
بی تو مرا تا لحظه های مرگ راهی نیست
میدانم آخرین لحظه نگاهم
رد پای تو را در این سکوت میخواند

شعر از: وبلاگ آگرین دات بلاگفا

حقمه اگه بری ،
بری تنهام بذاری،
بگی دوسم نداری ،
حقمه...
حقمه که بمیرم،
نباشه یادگاری،
دیگه تو رو نبینم!
دیگه تو رو ن ب ی ن م . . .
حـقـمـه ! ! !

تنهایی هامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم
بعد از تو باید باید با خودم ،تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟
تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم؟؟؟
چند سال ؟...

زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است...

بگین چشاش به در بود، نیومدی سراغش
بگین به یاد تو بود ، نیو مدی سراغش
بگین که تک پرت بود ، نیومدی سراغش
بگین که عاشقت مرد...
دیگه نیا سراغش!!!
دیگه
نیا

از تو می خواهم و به تو التماس می کنم
دیگر به من نگاه نکن...

غربت آن نیست که تنها باشی
غرق در غصه و غمها باشی
غربت آن است که چون قطره آب
تشنه دیدن دریا باشی!!!
تشنه دیدن دریا باشی...

می دونم همه چی تموم شده ، فقط می خواستم بگم:
خیلی دلم برات تنگ شده...

می گیرند...
همه را می گیرند...
تمام واژه ها را از من می گیرند!!!
چشمانت را می گویم...
یه روز جیرجیرک به خرس گفت: دوسـت دارم
خرس گفت: الان وقت این حرفا نیست ، خوابم میاد
خرس به خواب زمستانی رفت
و ندونست عمر جیر جیرک فقط سه روزه...


امشب می خواهم از نم چشمهایم بنویسم
از خزان قلبم، از دل شکسته ام...
می خواهم عاشقانه بنویسم،
نه از عشق، از انتظار
از تو که هرگز ما نشدیم
و دلم گرفته...
بی تو و بی نگاهت که هرگز عشق را نگین اشکهایم نخواندند،
این اشک ها بغض نشکفته حسرت را باور داشتند
و تو هرگز آنها را نفهمیدی!!!

روزی اگر مرا باز دیدی ،
دیدی که دیگر نمی خندم،
در نگاهم حرمت گذشته نیست!
و در فکرم عشقی باقی نمانده است،
از من نرنج...
بدان همواره عاشق توام اما،
دلم شکسته است!!!

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را
بر ریشه آرزوهایت حس می کنی...
به خاطر آور که زیبایی شهاب ها از شکستن ستارگان است!!!

خیلی زود بود به خدا ، با غصه تنهام بذاری...
خیلی زود بود !!!

در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی
نگاهم در افق ها مرد و من افسوس می خوردم!
شیار گونه هایم را گـــــــل اشــکم نوازش کـــــرد
و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مردم...


پر بغضه جمعه های ناگزیر و بی صدام
خیلی خستم باورم کن ، دنیا زندونه برام...

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونی هامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد
دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد...

داشتم فراموشش می کردم اما باز دوباره دیدمش تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟؟؟
داشتم فراموشش می کردم اما تا صداش رسید به گوش من شکستم بی صدا...
چرا؟؟؟

خود را به دست باد می سپارم،
می خواهم کاخ آرزوهایم را که از تو در قلبم ساخته ام
به باد نشان دهم تا ویرانش کند.
می خواهم همهء نشانه هایی را که برایم نویدی از با تو بودن بود را بسوزانم...
آتش و باد همکاران خوبی اند اما،نمی دانم چرا این کاخ اینقدر محکم است
که حتی زلزله هم حریفش نمی شود!!!
پس خود را به دست تقدیر می سپارم تا شا ید او حکمی برایت صادر کند...
آن زمان که بارش بی وقفهء درد
سقف کوتاه دلت را خم کرد...
بی گمان می فهمی ، ۵ وارونه چه معنی دارد!!!

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی؟؟؟
چجوری می تونم؟!!!
روزها را تندتند علامت می زنم
تا زودتربه روز ديدار تو نزديك شوم،
اما با تصور چشم های بی تفاوت تو...
چه آسان تمام روزهای عمرم را پاره می كنم
تا حتی به ديدنت هم نرسم!!!